تبليغاتX
عاشقانه های من و عشقم
عاشقانه های من و عشقم
وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم ، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی

من: تازگیا بیشتر از قبل نشده دوست داشتنت؟
تو: معلومه؟
من: خیلی!
تو: نمی دونم.خب هی باید زیاد شه دیگه!
من: دلم میخواست دلیلش رو بدونم ولی اشکال نداره.
تو: دل که دلیل نمی خواد!!!!

دوست داشتن خیلی خوبه
ولی خوب تر از اون دوست داشته شدنه
از اینا خوب تر اینه که بیشتر از اینکه دوست داشته باشی ، دوستت داشته باشن
چقدر لذت بخشه وقتی می فهمی همه ی زندگیت تو رو خیلی دوست داره
و این دوست داشتن داره روز به روز بیشتر میشه !!!

در بازی زندگی اگر عوض نشویم ...تعویض می شویم.

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم.
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست.
هر روز بی تو روز مباداست!


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 2 آذر1388 :: 12:49 :: توسط : زری

تقدس و خرد را فراموش کنید
و مردم هزار بار شادتر خواهند بود.
عدل و اخلاقیات را فراموش کنید
و مردم تنها آن چه درست است را انجام می دهند.
سود و منفعت را فراموش کنید
و دیگر دزدی وجود نخواهد داشت.
اگر این سه کافی نیستند،
در مرکز دایره باقی بمانید
و اجازه دهید همه چیز به دور خود بگردد.

کوتاه درباره پست قبلی:پست قبلی واقعیت زندگی یکی از دوستان بسیار صمیمی من بود که سالها پیش برام تعریف کرده بود.ماجرا برای حدود ۲۰ سال پیشه و تمامش حقیقت داشت.فقط من با سلیقه خودم نوشته بودم.اینو بگم که نظرات شما رو منعکس کردم به دوست عزیزم .خیلی خوشحال شد و گفت که دیدش کمی تغییر کرده.از همه دوستانی که صمیمانه نظراتشون رو گفتن تشکرات فراوان دارم.به قول فرنگیس جون دوستتون دارم.

اگر قراره شکست بخوری، حداقل تو کاری شکست بخور که از انجامش لذت ببری.

خیلی ساده میگم دوستت دارم از ته دل بدون هیچ دلیلی!


ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 آبان1388 :: 12:2 :: توسط : زری

یک صبح پاییزی بارون زده خیس بود
هوا هنوز کاملا روشن نشده بود
دخترک با چهره ی معصوم و نجیب منتظر تا سوار سرویس مدرسه شود.
نگاهی به سوراخ کفشهایش می اندازند و دوباره دلهره به سراغش می آید.
دلهره ی اینکه مبادا دوست همراهش سوراخ کفشهایش را ببیند.
امروز هم گذشت و ندید ، ولی فردا چی؟
بازهم اضطراب و باز هم دلهره...
بالاخره چشمان دوستش به کفشهایش افتاد.
چیزی نگفت ولی دخترک نگاهش را دوست نداشت.
در مسیر مدرسه در گوشه ای از سرویس کز کرد
بغضی گلویش را فشرد
و گونه هایش خیس اشک شد.
آن روز گذشت
و سالهای سال از آن روز گذشت
هنوز هم تو روزهای پاییزی بارون زده خیس
دخترک یاد کفشهایش و نگاه دوستش می افتد
بغض می کند و مثل آن روز آرام آرام اشک می ریزد.
بغض و اشکی که تو روزهای پاییزی خیس همراهان همیشگی او شده اند.
کاش فراموش کند....
به خود لطف کنیم ...و دوباره شویم. از کتاب خاطرات تلخ زندگی من نوشته....

هیچ انسانی نمی تواند شکست بخورد اگر انسان دیگری او را موفق دیده باشد.

هنوز نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست .

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 28 آبان1388 :: 14:5 :: توسط : زری

دوست من آیا در این شب توفانی
در سفر عشق
بیرون به سر می بری؟

آسمان چون نومیدان ناله می کند.
خواب به سراغم نمی آید.
بارها در اتاق خود را باز کرده
و به تاریکا خیره می شوی،
آه، ای دوست من!

نمی توانم در برابر خود چیزی ببینم؛
می اندیشم که از کدامین راه می گذری؟
و از کنار کدامین کناره ی رودخانه ی قیرگون
و از کدامین گوشه ی دور دست جنگل اخم کرده
و از کدامین ژرفای پیچ در پیچ تاریکی است
که در حال گذر هستی،
تا به من رسی،

ای دوست من؟

چه چیز از این تحقیر آمیز تر است که فردی از ترس اینکه مبادا خرما روی سرش بیفتد درخت نخل را تکان ندهد.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 آبان1388 :: 12:34 :: توسط : زری

درد داره از سر و کولم بالا میره
درد دست و گردن که همراه همیشگیم شده
بد خواب شدم
وقتی میخوابم بعد از چند دقیقه از خواب می پرم
دلم میخواد فقط نیم ساعت با خیال آسوده بخوابم
کاش حداقل وسط این همه عذاب کسی گیر نمی داد
تا حالا شده بی حوصله باشین
اونوقت یه نفر که ازش بدتون میاد همش جلوتون سبز بشه؟
جالب تر از اون اینه که دوست جون هم نباشه!
من الان این حال رو دارم، حال خوبی نیست.
نمی دونم چرا اینقدر بی حالم
اتفاق خاصی هم نیفتاده
نه دلتنگم ، نه دلگیر
فقط خسته ام، خسته
اصلا حال ندارم
فکر کنم دوز... خونم اومده پایین.
آره همینه.
راهنماییم کنین بلکه آدم بشم.
یه آپ دیگه آماده کرده بودم .ولی حالم خوب نبود گفتم اینجا بنویسم شاید آدم شدم.
راستی ترجمه حرف ارشیا این بود: انفولانزای خوکی.

خطا کردن اقتضای انسان بودن است و بخشیدن اقتضای آسمانی بودن.

عاشقانه از زبان هم خونه: یکی از بهترین های زندگی ام روز خوشی بود که پدر عزیزم پیشنهاد به وصال عشقی کرد که تا آن روز، سالها در افکارم به این سو و آن سو میرفت و می چرخید.


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 25 آبان1388 :: 11:12 :: توسط : زری

او آمد و کنارم نشست
اما من بیدار نشدم.
چه خواب نفرین شده ای بود، خواب من.

آه، که چه بدبختم!
او زمانی خواهد آمدکه شب خاموش بود؛
چنگ به دست آمده بود
و رویاهای من
با ترانه های چنگ او همساز شدند.

افسوس، چرا همه شب هایم
این چنین از دست می روند؟
و چرا همیشه
دیدار کسی را از دست می دهم
که گرمی نفس هایش
نوازش گر چهره ی خواب آلوده ی من است؟

دیشب ارشیا میگه مامان زری این آنبولانسهای پوکی هم خیلی خطرناکه ها.فکر می کنین منظورش چی بود؟(اونایی که می دونن تقلب نرسونن.)

در مشکلات سکوت کن ، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 23 آبان1388 :: 13:35 :: توسط : زری

هر انسانی با تشرف به آیین عشق ، به این سیاره پا می نهد. آوس پنسکی در کتاب ترتیوم اورگانوم می گوید: عشق پدیداری است کیهانی که عالم چهار بعدی یا " دنیای شگفتیها" را بر آدمی می گشاید.

عشق راستین از خویشتن فارغ است و از هرچه ترس ، رها . بدون هیچ چشم داشت یا اندکی توقع، خود را بر محبوب فرو می باراند. شادمانیش در بخشیدن است ، نه ستاندن. عشق یعنی ظهور خدا. و نیرومندترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم.عشق پاک فارغ از خویشتن- بی نیاز از هر گونه طلب یا انتظار- به ناچار همجنس و همسنگ خود را به سوی خود میکشاند.

هرچند کمتر کسی از عشق حقیقی بویی برده است.آدمی که در مهر و محبت خود، غاصب و خودخواه یا ترسو است، قهرا آنچه را که دوست می دارد از دست می دهد.حسد بزرگترین دشمن عشق است. چون تخیل از دیدن کشش محبوب به سوی دیگری سر به شورش بر می دارد.و اگر این ترسها خنثی نشوند، بی تردید به عینیت در می آیند. از کتاب چهار اثر از اسکاول شین

نزدیکای صبح خواب دیدم داره برف میاد و برفش خیلی سنگین بود.به نظرتون تعبیرش چیه؟

در هستی یک حقیقت بیشتر نمی گنجد یا تو هستی و خدا نیست ، یا خدا هست و تو نیستی.آدم ها چشم دیدن حضور را ندارند ، آن ها غیبت را خوب می فهمند.

من چون تکه ابری پاییزی ام که بیهوده در آسمان پرسه می زند.آه ، ای خورشید همیشه تابان من!


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 21 آبان1388 :: 12:0 :: توسط : زری
درباره وبلاگ
خودت باش
آرام ،زلال و شاد
هر لحظه از خود بپرس:
"آیا واقعا خواهان انجام این کارم؟"
و تنها زمانی انجامش ده که پاسخت
"آری" است.
بدین سان
آنان که از با تو بودن چیزی نمی آموزند
دور می شوند
و آنها که از تو می آموزند و
از آنان می آموزی ، جذب می گردند.
دوستان عزیزم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً