هر انسانی با تشرف به آیین عشق ، به این سیاره پا می نهد. آوس پنسکی در کتاب ترتیوم اورگانوم می گوید: عشق پدیداری است کیهانی که عالم چهار بعدی یا " دنیای شگفتیها" را بر آدمی می گشاید.
عشق راستین از خویشتن فارغ است و از هرچه ترس ، رها . بدون هیچ چشم داشت یا اندکی توقع، خود را بر محبوب فرو می باراند. شادمانیش در بخشیدن است ، نه ستاندن. عشق یعنی ظهور خدا. و نیرومندترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم.عشق پاک فارغ از خویشتن- بی نیاز از هر گونه طلب یا انتظار- به ناچار همجنس و همسنگ خود را به سوی خود میکشاند.
هرچند کمتر کسی از عشق حقیقی بویی برده است.آدمی که در مهر و محبت خود، غاصب و خودخواه یا ترسو است، قهرا آنچه را که دوست می دارد از دست می دهد.حسد بزرگترین دشمن عشق است. چون تخیل از دیدن کشش محبوب به سوی دیگری سر به شورش بر می دارد.و اگر این ترسها خنثی نشوند، بی تردید به عینیت در می آیند. از کتاب چهار اثر از اسکاول شین
نزدیکای صبح خواب دیدم داره برف میاد و برفش خیلی سنگین بود.به نظرتون تعبیرش چیه؟
در هستی یک حقیقت بیشتر نمی گنجد یا تو هستی و خدا نیست ، یا خدا هست و تو نیستی.آدم ها چشم دیدن حضور را ندارند ، آن ها غیبت را خوب می فهمند.
من چون تکه ابری پاییزی ام که بیهوده در آسمان پرسه می زند.آه ، ای خورشید همیشه تابان من!